شملیا

سلاااام :)

نمیدونم چرا نمیشه بیام اینجا بنویسم بیشتر تو کانالم مینویسم :)

و البته اتفاقای جدید زندگیم رو هم احتمالا فقط تو کانالم میگم -_-

اونجا راحت ترم :)

اگر ای دی کانال رو خواستین بهم بگین :)

دلم خیلی براتون تنگ شده :"(

تا یکم شرایطم درست شه احتمالا نتونم اینجا بنویسم چون وقتم خیلی کمه :(



من به یادت قسم که دیگه تاب دوری ندارم

تو یه حس عمیقی با دردام رفیقی هنوزم

من یه شبنم که میخوام همش با خیالت بسوزم

تو یه عمرِ غریبی تو این شهر بی عشقِ ، صد رنگ

من سکوت میکنم بی تو با خاطراتت ، چه دلتنگ

خودت بگو با کی درد و دل کنم میون این غریبه ها

خودت بگو جز تو کی شده دلیل بغض و زخم این صدا

خودت بگو خودت بگو .....

خودت بگو بی عشقت چجوری میشه لحظه رو ادامه داد

خودت بگو غیر از دیدنت چی مونده که حالا دلم بخواد

خودت بگو خودت بگو ....

باز تو میگیری دستامو میگی نترس من همینجام

باز بیدار میشم از خواب و باز تموم میشه رویام

من به یادت قسم که دیگه تاب دوری ندارم

تو کجایی که با گریه سر روی شونه ات بذارم ....

#میثم_ابراهیمی

از چشمانش ریزد به دلم ، شور عشق و امید

این روزا ، با دوری و دلتنگی و استرس میگذره


امید دارم خیلی زود روزی میاد که میشینیم از سختی روزای گذشته میگیم ولی نمیخندیم :)))


چون اصلا خنده نداره من نفسم درومده والله :)))))))


دیروز مریم اومد خونمون خیلی خوب بود :)


ساعتها دلتنگیمو ناراحتیمو فراموش کردم :))


+ بهم میگه بی اعصاب دائم الدلتنگ :| خودشه


مگه نه ؟:)

بی قراری

وقتی خونه ام حالم خوب نیست هیچ چیزی ارومم نمیکنه

نه مطالعه نه بافتنی نه دورهمی خانوادگی و ...

برای همین بیشتر اوقاتم رو سرکار میگذرونم چون وقتی مشغولم این حس بد رو ندارم

برا همین کم رنگتر شدم

حس میکنم اینا رو یه جا نوشتم

شاید همینجا شایدم تو کانالم ...... یادم نمیاد :|

فاطمه :)

چرا اخه فاطمه های دنیای مجازیم اینقدر دوستداشننی ان 😍😍😍❤

همسرشون هستم بفرمایید

آقای ملکی اومده بود پیگیر ثبت نام خانمش برای کارورزی بشه

بهش گفتم خانومت شرایط سنیشو نداره

همون لحظه خاموش تماس گرفت با گوشیش

گوشیشو گرفت سمتم گفت میشه خودتون باهاش صحبت کنید

منم گوشیو گرفتم (فکر کردم بهش گفته قراره با من صحبت کنه)

سلام احوالپرسی کرد و گفت ببخشید اقای ملکی نیستن ؟

خیلی دوسداشتم بگم : نه نیستن بنده همسرشون هستم بفرمایید ؟؟😂😂😂

دوسداشتم ببینم عکس العملش چیه

ولی خندیدم گفتم چرا هست ولی گوشیو دادن من راجع ب کارورزی باهاتون صحبت کنم

اونم خندش گرفت :)))

خوابت نمی بره ، خوابم نمی بره

 ساعت مریضه یا، این شب نمی‌گذره؟

 خوابت نمی‌بره، خوابم نمی‌بره

 تصویری از تو در، ابعاد بی‌حدی

تکثیر می‌شه تو آیینه‌ی قدی

با گریه‌های تو، دیوونه‌تر می‌شم

 گیجم! حواسم نیست، انگار کر می‌شم

بو می‌کشم تو رو، از شال قرمزم

 دنبالتم هنوز، تو فال حافظم

 گریه سفیدی، چشماتو می‌بره

خوابت نمی‌بره، خوابم نمی‌پره!

خوابم نمی بره ، خوابت نمی پره !

...

تو این همه نا امیدی هنوز امید دارم ...

خدایا بهم نشون بده که حواست بهم هست

بذار دلم گرم باشه به نگاهت ......

:(

میشه خواهش کنم برام مخصوص دعا کنید
خیلی خیلی محتاجم :((

خوشحال و شاد و خندانم

وقتی دوباره با شملیا نوشتنو شروع کردم (همین وب) اصلا نوشتنم نمیومد

اکثر اوقات هم وبا رو خاموش میخوندم

ولی فکر میکنم دیگه درست شدم :)))

اون وضع اذیتم میکرد

ولی خداروشکر الان هم نوشتنم میاد هم کامنت میذارم ^______^
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan