شملیا

قلب من جز تو همه رو خط زد

+ دوباره همه چی شد مثل قدیما


بی صبرانه برای اومدنت منتظرم تا آخرهفته بشه

خوب یا بد مسئله این است

سلام :)

نمیدونم این عادت خوبه یا بد

از نظر مامانم بده :|

کدوم عادت ؟

دیروز با زهرا راجع به کارای نمدی صحبت میکردیم

و فکر نکنم نیم ساعت طول کشیده باشه که من رفتم نمد خریدم و کلی الگو چاپ کردم

یا یه بار با یکی از همکارام راجع به پاکسازی پوست صحبت میکردیم همون لحظه تماس گرفتم با آرایشگرمون نوبت گرفتم برا پاکسازی

مامان میگه خیلی زود تصمیم میگیری و عملیش میکنی و این خوب نیس :|||

آنچه که گذشت

سلام حالتون چطوره ؟ :)

 چقدر فاصله گرفتم از وبم :(

این روزا اینقدر درگیر بودم که وقت نشد به امورات همیشگیم برسم

البته از وقتی از سفر برگشتم وقتم آزاد تر شده

24 مرداد تاریخ عقد محضریمونه دو روز بعد با جناب یار رفتیم شهرشون و با خانواده اش رفتیم مشهد

نائب الزیاره همممه تون بودم خدا قبول کنه

یه هفته است که برگشتم خونمون

راستش اینقدر دلم تنگه که دست و دلم به هیچ کاری نمیره :(

حالا هم مامان بابا رفتن مشهد کاش زودتر برگردن

قرار بود دیروز کلاس خیاطیمون شروع بشه ولی مربی عزیز کار براش پیش اومد و کلاسا از هفته آینده شروع میشه ان شاءالله

خب شما چه خبر ؟ :))

یوسف


یه گروه دارم با دوستای مجازیم گروه هرهفته قران باهم قران ختم میکنیم

 خب من متاسفانه چند هفته اس نتونستم باهاشون قران بخونم 😔

 دیروز تصمیم گرفتم دوباره شرکت کنم به یار گفتم شما هم میخونی بردارم ؟

گفت که من فقط سوره یوسف میخونم :))

خب منم تو گروه گفتم حزب یک و دو جز دو رو میخوام گفتن برداشتن یه چی دیگه انتخاب کن گفتم پس خودتون دو حزب بهم بدین

 گفتن حزب یک و دو جز سیزده منم قبول کردم

 حالا اومدم قران رو باز کردم که سهم قرآنمو بخونم رسیدم به جز سیزده یه نگاه انداختم دیدم سوره یوسفه :)))))

 خیلی اتفاقی گذاشتم رفتم خونه با یار بخونم ❤

از کابوس هایت حرف بزن (بازی وبلاگی ) و دعوت از هاژ محمود آقای سین و لیلا آچالیا

نرگس جونم منو به این بازی دعوت کرد ^_^ ممنون مهربون


هرچی فکر کردم کابوس های زیادی نداشتم دوتا یادم اومد فقط :/


یکیش اویزون کردن طناب دار از سقف خونمون توسط شیطان رجیم D:  و خفه کردن من


بعد خانواده هم منو میدیدن ولی نمیتونستن کمکم کنن و من خفه میشدم و نمیمردم :/


این خواب رو بارها و بارها میدیدم


دومی هم اینکه بعد این همه سختی این عشق دو نفره به سرانجام نرسه 😑


عاقا منم دعوت میکنم از هاژ محمود ، آقای سین ، لیلا آچالیا :)) اگه دوست داشتین بنویسید

محرمیت :)

امشب به هم محرم شدیم :)

یار خودش عاقدمون شد ❤

تاببینیم عاقد عقد دائمیمون چه کسی هستن :)

تو کانالم نوشتم

دوست داشتم تو وبم هم بنویسم که بمونه

شب خوبی بود

خیلی خستم خیلی 😥

الهی من بمیرم برای زندگیم

مامان میگه افسردگی گرفتی :|

خب اخه دلیلی نداره افسردگی بگیرم

ولی شایدم داشته باشه

شایدم اثر گذشته اس

ندونم :)

+ امروز اولین روز رژیم سلامتمه

خیلی چیزا خوردنشون ممنوع شده از جمله هله هوله -______-

سلاااام :)

نمیدونم چرا نمیشه بیام اینجا بنویسم بیشتر تو کانالم مینویسم :)

و البته اتفاقای جدید زندگیم رو هم احتمالا فقط تو کانالم میگم -_-

اونجا راحت ترم :)

اگر ای دی کانال رو خواستین بهم بگین :)

دلم خیلی براتون تنگ شده :"(

تا یکم شرایطم درست شه احتمالا نتونم اینجا بنویسم چون وقتم خیلی کمه :(



من به یادت قسم که دیگه تاب دوری ندارم

تو یه حس عمیقی با دردام رفیقی هنوزم

من یه شبنم که میخوام همش با خیالت بسوزم

تو یه عمرِ غریبی تو این شهر بی عشقِ ، صد رنگ

من سکوت میکنم بی تو با خاطراتت ، چه دلتنگ

خودت بگو با کی درد و دل کنم میون این غریبه ها

خودت بگو جز تو کی شده دلیل بغض و زخم این صدا

خودت بگو خودت بگو .....

خودت بگو بی عشقت چجوری میشه لحظه رو ادامه داد

خودت بگو غیر از دیدنت چی مونده که حالا دلم بخواد

خودت بگو خودت بگو ....

باز تو میگیری دستامو میگی نترس من همینجام

باز بیدار میشم از خواب و باز تموم میشه رویام

من به یادت قسم که دیگه تاب دوری ندارم

تو کجایی که با گریه سر روی شونه ات بذارم ....

#میثم_ابراهیمی

از چشمانش ریزد به دلم ، شور عشق و امید

این روزا ، با دوری و دلتنگی و استرس میگذره


امید دارم خیلی زود روزی میاد که میشینیم از سختی روزای گذشته میگیم ولی نمیخندیم :)))


چون اصلا خنده نداره من نفسم درومده والله :)))))))


دیروز مریم اومد خونمون خیلی خوب بود :)


ساعتها دلتنگیمو ناراحتیمو فراموش کردم :))


+ بهم میگه بی اعصاب دائم الدلتنگ :| خودشه


مگه نه ؟:)

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan